X
تبلیغات
دوســــــــت بــــــــــازی

دوســــــــت بــــــــــازی

پاتوق تفریحی دختر و پسرای هموطن

عضویت در دوستبازی
سلام دوستای عزیزم به وبلاگ دوستبازی خوش اومدین

کسایی که میخوان تو وبلاگ دوستبازی عضو بشن، خواهش میکنم اطلاعات خودشون رو تو همین پست ثبت کنن.

بعد از ثبت مشخصات خودتون منتظر ایمیل مدیر وبلاگ با موضوع خوشآمدگویی باشید.

اطلاعات لازمه جهت عضویت:

نام و نام خانوادگی، نام کاربری مدنظر،  رمزعبور مدنظر،  ایمیل خود،  وبلاگ یا وب سایت


[ دوشنبه 9 آبان1390 ] [ 20:24 ] [ علیرضا ]

[ ]

نشانه های این که او به شما علاقه دارد!
رابطه می تواند گیج کننده باشد؛ دانستن این که آیا یک مرد مجرد در محل کارتان به شما علاقه دارد یا این که صرفا مودب است سخت است. آیا واقعا تمایل دارد شما را بهتر بشناسد،


برچسب‌ها: نشانه های این که او به شما علاقه دارد, دوست داشتن, محبت, دوست بازی
ادامه مطلب

[ چهارشنبه 23 اسفند1391 ] [ 17:3 ] [ علیرضا ]

[ ]

داستان بسیار زیبای قهوه شور

  اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد…

آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند،



برچسب‌ها: داستان, عاشقانه, سوژه, قهوه شور
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 11:48 ] [ علیرضا ]

[ ]

داستان عاشقانه، عشق و دیوانگی - دیوانگی در عشق

زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.

فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛…



برچسب‌ها: داستان, عاشقانه, عشق و دیوانگی, دیوانگی در عشق
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 11:19 ] [ علیرضا ]

[ ]

مامور قبض روح

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی.

آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارئیل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…



برچسب‌ها: داستان, سوژه, عاشقانه, مامور قبض روح
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 11:11 ] [ علیرضا ]

[ ]

داستان کوتاه میلیونر ژاپنی

میلیونر ژاپنی و چشم دردش!

می‌گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای …



برچسب‌ها: داستان, سوژه, میلیونر ژاپنی
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 11:6 ] [ علیرضا ]

[ ]

داستان زیبای فرعون و شیطان

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون...



برچسب‌ها: داستان, داستان زیبای فرعون و شیطان
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 10:55 ] [ علیرضا ]

[ ]

نهایت ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند...



برچسب‌ها: داستان, عاشقانه, نهایت ابراز عشق
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 10:43 ] [ علیرضا ]

[ ]

داستان کوتاه و آموزنده یک لیوان شیر
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد…..


برچسب‌ها: داستان, عاشقانه, داستان آموزنده یک لیوان شیر
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 10:32 ] [ علیرضا ]

[ ]

داستان عاشقانه غمناک

نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.



برچسب‌ها: داستان, عاشقانه, داستان عاشقانه غمناک
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 10:17 ] [ علیرضا ]

[ ]

داستان زیبا و واقعی ازدواج انسان و جن

این داستان بر گرفته از کتاب “دانستنیهایی درباره جن”

تالیف حضرت حجته السلام والمسلمین حاج شیخ ابوعلی خداکرمی

ماجرایی واقعی درباره ی ازدواج جن با انسان نقل شده که از این قرار است:

ماجرایی در تاریخ ۱۳۵۹ شمسی مطابق با ۱۹۸۰ میلادی ماه آوریل بوقوع پیوست، که اهالی کشور مصر به شهرهای نزدیک و روستا های مجا ور را به خود معطوف داشت ، و آنرا نویسنده معروف ، استاد اسماعیل ، در کتاب خود به نام ((انسان و اشباح جن)) چنین می نویسد:


برچسب‌ها: داستان, عاشقانه, ازدواج انسان و جن
ادامه مطلب

[ شنبه 27 خرداد1391 ] [ 10:4 ] [ علیرضا ]

[ ]

سال نو مبارک

سلام به همه پارسی زبانان دنیا

ببخشید که دیر اومدم ولی اومدم

عیدتون مبارک

[ پنجشنبه 10 فروردین1391 ] [ 2:3 ] [ علیرضا ]

[ ]

چهارشنبه سوری

با توجه به نزدیک شدن چهارشنبه سوری

قبل از پریدن از روی آتش به موارد زیر توجه کنید:

۱ سایز خشتک

۲ زاویه پرش

۳ استفاده از شورت مامان دوز در زیر شلوار

۴ دوری از هر گونه هیجان و جو زدگی علی الخصوص جلوی دخترا

۵ فاصله مناسب تا شعله های آتش در هنگام پرش

۶ توکل به خدا

آبروی شما آبروی ماست …. ستاد پیشگیری از حوادث غیر مترقبه !
چهارشنبه سوري مبارك


فرستنده: رامتین


برچسب‌ها: چهارشنبه سوری, سوژه

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 14:39 ] [ علیرضا ]

[ ]

چـــــــــــــــــت
پسر : سلام.خوبي؟مزاحم نيستم؟
دختر: سلام. خواهش مي کنم.?asl pls

پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنين/۲۲

پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگي!اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسي!شما مجردين؟

پسر: بله. شما چي؟ازدواج کردين؟
دختر: نه. منم مجردم. راستي تحصيلاتتون چيه؟

پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT اَمِريکا دارم. شما چي؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر: wow چه عالي!واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسي. منم همين طور. راستي شما کجاي تهران هستين؟

پسر: من بچه تجريشم. شما چي؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجاي تجريش مي شينين؟

پسر: خيابون دربند. شما چي؟
دختر : خيابون دربند؟ کجاي خيابون دربند؟

پسر : خيابون دربند. خيابون...... کوچه......پلاک....شما چي؟
دختر: اسم فاميلي شما چيه؟

پسر: من؟ حسيني! چطور؟
دختر: چي؟وحيد تويي؟ خجالت نمي کشي چت مي کني؟تو که گفتي امروز با زنت مي خواي بري قسطاي 
عقب مونده خونه رو بدي.!مکانيکي رو ول کردي نشستي چت مي کني؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با 
فريده.... آخه مي دونين...........
دختر : راستش چي؟ حالا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟مي دونم به فريده چي بگم!

پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين!اگه بفهمه پوستمو ميکّنه!عوضش منم به عمو فريبرز 
چيزي نمي گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزي بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستي من بايد برم عمو فريبرزت 
اومد. باي
پسر: باشه عمه ملوک! باي...

فرستنده: آجـــی ســــــوگــــــنــــــــد


برچسب‌ها: چت, داستان, سوژه, لطیفه, دختر, پسر

[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 20:12 ] [ علیرضا ]

[ ]

اعتماد به نفس دخترا کوه رو میپاشونه...!!!
دختره قیافش عین قاشق مربا خوری میمونه

 برداشته تو about پروفایلش نوشته: "درگیر من نشو، همــــدم نمیشوم!" 

اعتماد به نفس بعضیا صاف تو  لوزوالمعدم ...



برچسب‌ها: اعتماد به نفس, سوژه, دختر

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 16:49 ] [ علیرضا ]

[ ]

ورود دخترا ممنوع
سلام دوستای عزیز

امروز تو ایمیلم به یه مطلب خیلی خیلی قسنگ برخوردم که خودم خیلی خوشم اومد.به شما دوستای عزیزم هم توصیه میکنم این مطلب رو حتما بخونید. 

البته این پست مخصوص آقا پسرای گله




برچسب‌ها: سوژه, آداب معاشرت, ورود ممنوع, دختر, پسر
ادامه مطلب

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 15:2 ] [ علیرضا ]

[ ]

عروس خانـــوم شاغل هستن ؟
عروس خانـــوم شاغل هستن ؟


جهت مشاهده، متن کامل این پست برروی ادامه مطلب کلیک کنید.



برچسب‌ها: سوژه, عروس, وب
ادامه مطلب

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 14:50 ] [ علیرضا ]

[ ]

...:::...
قابل توجه پسرایی که فقط به هیکل و قیافه دخترا توجه میکنن:منتظر باشین اونا هم به مدل ماشین و حسابتون توجه کنن



برچسب‌ها: سوژه, رابطه, دختر, پسر

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:29 ] [ علیرضا ]

[ ]

زن از نظر شرکت برق...

زن از نظر شرکت برق : زن عقدی :چراغ خانه . زن صیغه :چراغ اظطراری .زن خوشگل :نورافکن .زن مطلقه : لامپ سوخته . دوزن : لوستر .زن چاق :لامپ پرمصرف. زن لاغر مهتابی. زن خراب : چراغ خیابانی .زن زشت : قبض برق

 


برچسب‌ها: زن, سوژه, لطیفه, برق

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:27 ] [ علیرضا ]

[ ]

ایمیل
امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم !!!
تیشرت نارنجی‌ مو پوشیدم و زدم بیرون .
و حالا توجه شما رو به تیکه‌های ملت غیور ایران خصوصا دخترای گل جلب می‌کنم :

_ نارنگی !!! کجا میری ؟؟؟
_ پرتقال !!! بدو تا نخوردمت !!!
_ هویج !!! مگه خرگوش دنبالت کرده ؟؟؟
_ ته‌سیگار !!!
_ فانتا !!! گازت تبدیل به گوز شده که بالا پایین میپری !؟
_ رفتگر !!! برو 9 شب بیا بابا !!!
_ چی‌توز موتوری!!!
_ سن ایچ و دیگر هیچ !!!
_ لینا توپی !!! انقدر جون نده بابا !!!
_ اسمارتیز !!! بقیه دوستات کجان ؟؟؟
_ بچه‌ها !!! بچه ها !!! گارفیلد !!!
_ ببخشید آقا شمام میخواین رییس جمهور شین؟!!!



برچسب‌ها: ایمیل, سوژه, لطیفه, نارنجی

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:24 ] [ علیرضا ]

[ ]

خواستگاری....
پسر به  دختر : من پدرم پیره و 92 سالشه و به همین
زودی ها میمیره و من پولدار میشم ! همسر من میشی ؟؟
دختر : نه !!!
.
.
.
.
.
چند روز بعد پسر فهمید اون دختره شده مادر جدیدش!!!!

نتیجه : هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگید
 !!


پاسخ به پست ها:

1- مشکل ما پسرا اینکه دخترا فقط به مادیات توجه میکنن، نه به علاقه طرف مقابل!!!
2- مهتاب جان، وقتی میبینیمتون غش میکنیم؟ بابا شما چه اعتماد به نفسی داری. مهتاب جان اگه ناراحت نمیشی برو پست88 رو بخون
3- سوگند جان، ما پسرا اصلا مخ هیچ دختریو نمیزنیم. این خوده دخترا هستن که مخ میشنو آویزون این پسرای بیگناه میشن


برچسب‌ها: خواستگاری, سوژه

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:21 ] [ علیرضا ]

[ ]

...:: سوژه ::...

ﻭﻗﺘﻲ 5 ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ آﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲ ﺷﻢ ﻭ آﻻﺭﻡ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﻴﻜﻨﻢ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺑﻤﺐ ﺧﻨﺜﻲ ﻛﺮﺩﻡ


فقط تو ایرانه که وقتی صاحبخونه میخواد صمیمیتشو با مهمون نشون بده میگه پاشو شلوارتو در بیار ... !!


یکی زنگ زده منم اصلا حوصلشو نداشتم. 
شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن یعنی مثلا انتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا.. 
میگه صدات قطع و وصل میشه ولی صدای ضبط ماشینت واضح میاد.


متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!! 
زن : وا نه!! خدا مرگم بده! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...!


پاسخ به پست ها:

1- سوگند جان یه زنگ درست و حسابی واسه آلارم گوشیت انتخاب کن که، وقتی زودتراز آلارم گوشیت بیدار میشی احساس نکنی که بمب خنثی کردی!!!

2- بله سوگند جان، مشکل از نوع زنگ آلارم نیست، مشکل از ماست که میریم 10تا10تا با این و اون دوست میشیم و تا یه صدایی از گوشیمون بلند میشه سریع هزاررنگ عوض میکنیم و 30ثانیه نشده خودمونو جلوی همه لو میدیم. شما درست میگید



برچسب‌ها: سوژه

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:20 ] [ علیرضا ]

[ ]

دختر همسایه...!!
قدیما ظرف یکبار مصرف نبود, دختر همسایه 2بار میومد،
یه بار نذری میاورد، یه بار هم میومد واسه ظرفش،
آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت...



برچسب‌ها: دختر همسایه, سوژه

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:12 ] [ علیرضا ]

[ ]

نود!!!
داشتیم تو خیابون قدم می زدیم كه یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا كه یكى عمودى یكى افقى رو هوا بود... خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، كه در این هنگام راننده پیاده شد و در كمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟
یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی كه به سختى نفس می كشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم! 
راننده گفت: نمكدون! منظورم اینه كه می خواى زنگ بزنم اورژانس؟ 
یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا كارشناسى كنن صحنه پنالتى بود یا نه!



برچسب‌ها: نود, سوژه

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:11 ] [ علیرضا ]

[ ]

لیگ سرداران فوتبال!!!
 بابام داشت روزنامه ورزشی میخوند یهو دیدم بغضش ترکید، گفتم چی شده؟ گفت: داشتم روزنامه میخوندم دیدم نوشته «سردار رویانیان به همراه سردار زارع برای صحبت کردن رفتن پیش سردار عزیز محمدی»، یهو یاد عملیات فتح المبین افتادم!
تازه سردار آجرلو (مدیرعامل استیل آذین) و سردار جعفری (مدیر عامل تراکتور) و سردار اولیایی (مدیرعامل پاس) پشت خاکریز گیر افتاده بودن و به جلسه نرسیدن!!!!!


برچسب‌ها: لیگ سرداران, سوژه

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:9 ] [ علیرضا ]

[ ]

چی بگم؟؟؟؟؟؟
  یه يخچال نو خريدم، يخچال قديميه رو گذاشتم دم در روش نوشتم: رايگان! هركسي خواست، ببره.
هر روز ميومدم مي ديدم يخچال سر جاشه!
دو سه روز گذشت ديدم اينطوريه رو يخچال نوشتم: براي فروش، 50000 تومان!
فردا صبحش اومدم ديدم يخچال رو دزديدن!


برچسب‌ها: سوژه, چی بگم

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:7 ] [ علیرضا ]

[ ]

چند جمله کوتاه و پرمعنی برای دوستای خودم!!!!!

حتما بخونیدش.. خیلی خیلی مفیده..!!!



برچسب‌ها: جملات کوتاه, ادبی, آداب, معاشرت
ادامه مطلب

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 4:3 ] [ علیرضا ]

[ ]

جهان سوم...
جهان سوم جايي است كه در آن؛ پسري ، دختري را فريب ميدهد و بکارت او را نابود

ميکند،،،ودختري با کمک دکتري تظاهر به بکارت ميکند و پسري را فريب ميدهد...!
 


برچسب‌ها: نسل سوم, سوژه, داستان

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 3:58 ] [ علیرضا ]

[ ]

نسل ما...
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم ،
نسل خوابیدن با اس ام اس ،
نسل درد و دل با غریبه های مجازی ،
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه ،...
نسل لایک و پوک از روی قرض ،
... نسل کادو های یواشکی ،
نسل خونه خالی و دعوت شام ،
نسل پول ماهانه ی وی پی ان ،
نسل صف و دعوا ،
نسل تف ، وسط پیاده رو ،
نسل هل ، توی مترو ،
نسل مانتو های تنگ ،
نسل " شینیون " زیر روسری ،
نسل شرت " play boy " هنگام سجده ،
نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار ،
نسل شارژهای اینترنی ،
نسل " copy , paste " ،
نسل عکسای لختی در ساحل دوبی ،
نسل جمله های کوروش و دکتر ،
نسل فتوشاپ ،
نسل دفاع از فاحشه ها ،
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس ،
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو !
یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم ،بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر ،دنیای ما هم همین طوری بود !



برچسب‌ها: نسل ما, داستان, سوژه, عاشقانه

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 3:56 ] [ علیرضا ]

[ ]

...:::...

احمقانه ترين،مضحک ترين،تصنعي ترين ودروغين ترين بهانه
براي پايان دادن به يک رابطه اين جمله است:
"عزيزم تو خيلي خوبي،من لياقت تو رو ندارم"....

 


پاسخ به پست ها:

1- بله سوگند جان،این حرفتو تاحدودی میشه پذیرفت.البته باید بگم که تو پایگاه دختر و پسرای هموطن همه باجنبه اند


برچسب‌ها: عاشقانه, سوژه, رابطه

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 3:52 ] [ علیرضا ]

[ ]